محمدصالح دیگه شیرنمیخوره!
خدایا قربون اون بزرگی و حکمتت بشم
وقتی به دنیا میان باید یه چند روزی گریه و جوش و نگرانی داشته باشی که نی نی شیر بخوره
بیداری شبانه و انواع حرکات مثل پاهاشو قلقلک بدی و باهاش حرف بزنی تا بالاخره نی نی لطف کنن از خواب بیدار بشن و شیر بخورن
یکمی بزرگتر که میشن شیر میخورن ولی باید تو جای ساکت و بدون هیچ صدایی تا نی نی با آرامش شیرشو بخوره،خلاصه اینجا هم مادر باید یکمی گریه کنه تا بالا خره شیر بخوره
و حالا بعد تقریبا دوسال باید نی نی رو از شیر بگیریم
یعنی همرا با نی نی که مَمَ میخواد گریه کنیم تا شیر نخوره
پاهاش و دستاشو قلقلک بدیم تا بخوابه
خیلی سخته،ولی خدا خودش شدیدا کمک میکنه
من این پروژه بزرگ رو درست وقتی که از مشهد اومدیم شروع کردم،اونجا از امام رضا خواستم که واقعا کمکم کنه و صبرمو زیاد کنه تا بتونم گریه ها و شب بیداری های عزیزکمو تحمل کنم
یه هفته بود که فقط در طول روز بهت شیر نمیدادم ،روز اول خیلی سخت بود چون برای خواب ظهرت اومدی بهم چسبیدی و گفتی:مَ مَ
منم سرگرمت کردم و باهات بازی کردم تا فراموش کنی خلاصه اون روز نخوابیدی و شب هم حتما باید شیر میخوردی تا بخوابی و گرنه

بعد یه هفته تصمیم گرفتم شب هم بهت شیر ندم
خلاصه که اولش
که مَ میخوای هر چی رو پا گذاشتیمت
بی فایده بود تا اینکه به یه داروی تلخ متوسل شدیم
دیگه شد که لب به مَ بزنی
خلاصه از تاریخ 93/2/22 مصادف با شب تولد حضرت علی(ع)،13 رجب، محمدصالح جون اصلا شیر نخورده و هر وقت هم که میگه مَ خودش دستشو رو زبونش میزاره و میگه اَه تَخ(تلخ)
الهی قربونت بشم عزیزم،ایشاا... که منو میبخشی، خلاصه باید از یه جایی شروع میکردم
نصفه شب با چه ذوقی دهنتو میاوردی جلو تا مَ بخوری یه دفعه به جای مَ یه چیز تلخ میخوردی و حالت بد میشد و روتو میکردی اونطرف با یکمی گریه و حسرت خوابت میبرد
دوباره بیدار میشدی مجبور بودم بلند شم برات سیبی
،موزی
چیزی بیارم تا بخوری و سیر بشی و بخوابی
خدایا با همه بزرگیت منو ببخش
خدایا ممنونم ازت که کمکم کردی و ازت میخوام که این صبری که به من دادی به نی نی مون هم بدی(آمین)
در پروژه های بعدی(از جیش گرفتن) هم کمکم کنی(آمین)





محمدصالح دیگه شیرنمیخوره! 
